آغوش باران

طنز-مطالب جالب -داستانهای خواندنی و دانلود

آغوش باران

طنز-مطالب جالب -داستانهای خواندنی و دانلود

انواع ازدواج های پیشنهادی:

 

 

 

 

 ازدواج مسلم: ازدواج اول که حق مسلم هر مردی است. 

 


 ازدواح مفرح: مردی که از یکنواختی زندگی با همسر اولش خسته شده است، برای تفریح زن دیگری بگیرد. 
  

ازدواج موجه: چرا مردی که زن اولش بچه دار نمی شود یا بیماری دارد، به بهانه های واهی مثل مردانگی و انسانیت و تن دادن به قسمت و صبر در امتحان الهی، به پای او بماند؟ موجه است که در این هنگام هرچه زودتر برای ازدواج بعدی اش اقدام کند. 

 


 ازدواج متمم: مرد ببیند چه صفات زنانه ای را دوست داشته که زن اولش ندارد. بعد زنی بگیرد که آن صفت ها را داشته باشد. 

 


 ازدواج مثلث: مرد تقوی پیشه کرده و به سه زن قناعت نماید. 

 


 ازدواج مربع: مرد تمام چهار زنی را که شرع به او اجازه می دهد بگیرد. 

  ازدواج ملون: مرد چهار زن بگیرد: سفید پوست، سرخ پوست، سیاه پوست و زرد پوست.
 ازدواج منظم: مرد هر شش ماه یک بار زن بگیرد. 

 


 ازدواج میسر: مرد هر زنی را که برایش میسر است بگیرد. 

 


 ازدواج مشبک: مرد یک شبکه هرمی ازدواج راه بیندازد. به این معنی که هر زنی گرفت، آن زن، چهار زن دیگر را هم به او معرفی کند و او همه آنها را بگیرد.  

 

 

 

باران

باران که بزندتازه آسمان می‌شود

عین این دل من،


بی‌ستاره و مه‌آلود،


آنوقت این دل بی‌همراه

 

 

  

 

می‌خواهد که بخواند


نمناک، چون نوای باران؛


می‌خواهد که آواز در آواز باران بیفکند،


چندان که آسمان هم نداند؛


این نوا از کدامین برآمده!


به‌گاه رعد اما،


سکوت می‌کند این دل،


که شهرآشوب نمی‌داند!!!  

 

 

من و تو

خدا می دونست که هر کسی نیاز به هم صحبت و خوشی داره. 
 
 
 
 
 


 اون می دونست هر کسی نیاز داره به شخصی که همیشه فکرش پیشش باشه.


 اون میدونست که ما به یک شخص مهربان نیاز داریم که دست یاری به سوی ما بلند کنه کسی که با میل وقتشو در اختیارمون بزاره دلواپسمون باشه و مارو بفهمه.


 خدا می دونست که ما همه به شخصی نیاز داریم تا روزهای شادیهامونو باهاش تقسیم کنیم و منبعی از شجعات باشه وقتی که مشکلات دورو بر ماست کسی که برای ما حقیقته خواه نزدیک خواه دور و جدا از ما باشه کسی که دوستمون داره و ما می تونیم برای همیشه تو قلبمون مثل یک گنج اونو نگاه بداریم و این دلیل اینکه خدا به ما دوستان را هدیه داده است و دلیل خوشحالی من اینست که او تو رو به من داده

خوشبخت بودن

خوشبخت بودن


رنج تلخ است ولی وقتی آن را به تنهایی می کشیم

تا دوست را به یاری نخوانیم،


برای او کاری می کنیم و این خود دل را شکیبا می کند


طعم توفیق را می چشاند


و چه تلخ است لذت را “تنها” بردن


و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن


و چه بدبختی آزاردهنده ای ست “تنها” خوشبخت بودن


در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است


در بهار هر نسیمی که خود را بر چهره ات می زند


یاد “تنهایی” را در سرت زنده میکند


“تنها” خوشبخت بودن خوشبختی ای رنج آور و نیمه تمام است


” تنها” بودن ، بودنی به نیمه است


و من برای نخستین بار در هستی ام رنج “تنهایی” را احساس کردم

پس از هدفمند شدن یارانه ها چه اتفاقی میافتد؟

پس از هدفمند شدن یارانه ها چه اتفاقی میافتد؟

 

کمیک ..... پس از هدفمند شدن یارانه ها چه اتفاقی میافتد؟

با تو هستم!

 

 

با تو هستم!   

صدای باران را می شنوی، 

  

 

دانه های باران را لمس م ی کنی،  

 

سرت را بالا بگیر، روح آبی ات را در 

 

 فیروزه بیکران آسمان به 

 

پرواز در بیاور...   

 

 

و ترنم باران را با تمام وجود لمس کن 

  

 

تا باور کنی که ... 

  

تنها  نیستی...

آخرین اندرز کورش کبیر به هنگام درگذشت

 

 

 

 

 

 

 

فرزندان من. دوستان من. اکنون به پایان زندگی نزدیک گشته‌ام. من آن‌را با نشانه‌های آشکار دریافته‌ام. وقتی درگذشتم مرا خوشبخت بپندارید. کام من این است که این احساس در اعمال و رفتار شما مشهود باشد. زیرا من هنگام کودکی، جوانی و پیری بخت یار بوده‌ام همیشه نیروی من افزون گشته است. آنچنانکه هم امروز نیز احساس نمیکنم که از هنگام جوانی ناتوان تر شده ام. من دوستان را به خاطر نیکوییهای خود خوشبخت و دشمنانم را فرمانبردار دیده‌ام. زادگاه من قطعه کوچکی از آسیا بود. من آن‌را اکنون با افتخار و بلندپایه باز میگذارم. در این هنگام که به دنیای دیگر میگذرم، شما و میهنم را خوشبخت میبینم و از اینرو میل دارم که آیندگان نیز مرا مردی خوشبخت بدانند. فرزندانم! من شما را از کودکی چنان تربیت کرده‌ام که پیران را آزرم (شرم)دارید و کوشش کنید تا جوانتران نیز از شما آزرم بدارند. تو کمبوجیه، مپندار که عصای زرین سلطنتی، تخت و تاجت را نگاه خواهد داشت، دوستان صمیمی برای پادشاه عصای مطمئن‌تری هستند. هرکس باید برای خویشتن، دوستان یکدل فراهم آورد و این دوستان را جز به نیکوکاری به‌دست نتوان آورد. به‌نام خدا و نیاکان درگذشته، ای فرزندان اگر میخواهید مرا شاد کنید نسبت به هم آزرم بدارید. پیکر بیجان مرا هنگامی که دیگر در این دنیا نیستم در میان سیم و زر مگذارید و هر چه زودتر آن را به خاک بازدهید. چه بهتر از اینکه انسان به خاک که اینهمه چیزهای نغز و زیبا میپرورد آمیخته شود. من همواره مردم را دوست داشته‌ام و اکنون نیز شادمان خواهم بود که با خاکی که به مردمان نعمت میبخشد آمیخته شوم. اکنون احساس میکنم جان از پیکرم میگسلد… اگر از میان شما کسی میخواهد دست مرا بگیرد یا به چشمانم بنگرد. تا هنوز جان دارم نزدیک شود و هنگامیکه روی خود را پوشانده‌ام از شما خواستارم که پیکرم را کسی نبیند حتی شما فرزندانم. از تمام پارسیان و متحدان بخواهید تا بر آرامگاه من حاضر شوند و مرا از اینکه دیگر از هیچگونه بدی رنج نخواهم برد، درود فرستند. به آخرین اندرز من گوش فرا دارید اگر میخواهید دشمنان خود را تنبیه کنید. به دوستان خود نیکی ورزید. بدرود دوستان و فرزندان
منبع : کتاب کورش نامه ، نوشته گزنفون ، ترجمه رضا مشایخی ، انتشارات علمی فرهنگی، چاپ اول ۱۳۴۲، صفحه ۲۶۶

کورش کبیر (بزرگ) کیست ؟

کوروش بزرگ یا کوروش کبیر (به پارسی باستان: 

  

‎KU‎‎U‎‎RA‎‎U‎‎SHA‎) همچنین معروف به کوروش دوم  

 

 

نخستین پادشاه و بنیان‌گذار شاهنشاهی  

 

هخامنشی  بود. کوروش بمدت سی سال، 

 

 از سال ۵۵۹  تا سال ۵۲۹ پیش از میلاد، بر ایران  

 

سلطنت کرد. بخاطر بخشندگی، بنیان گذاشتن  

 

حقوق بشر، پایه‌گذاری نخستین امپراتوری چند  

 

 

ملیتی و بزرگ جهان، آزاد کردن برده‌ها و بندیان،  

 

احترام به دین‌ها و کیش‌های گوناگون و گسترش  

 

تمدن، شناخته شده‌است. ایرانیان کوروش را پدر و  

 

یونانیان او را سرور و قانونگذار می‌نامیدند. یهودیان  

 

این پادشاه را، به منزله مسیح پروردگار بشمار  

 

می‌آوردند، ضمن آنکه بابلیان او را مورد تأیید مردوک  

 

می‌دانستند. 

  

 

 

 

ضرر نمیکنید

محصولات قشنگیه خدایی 

 

 

 نگاه کنید ضرر نمیکنید

بذار اتفاق آخر واسه جفتمون بیوفته

 

 

 

 

 

 

 

 

فرق تقدیر و جنون و هیچکسی به ما نگفته 

 

                   بذار اتفاق آخر واسه جفتمون بیوفته

  

 

                  شب خسته از خیانت نفس ما رو بریده

  

 

                داغ ماه رو جا گذاشته روی این تن دریده

  

 

               خواهش چشای سادت سرنوشتمو رقم زد

  

 

               کی میفهمه یه غریبه بازی ما رو بهم زد

  

 

               بازی بین من و تو مونده بی برگ برنده

  

 

               انتهای جاده این بار میرسه به خواب دریا

  

 

               تو بگو خدا نگهدار که بمیره بی تو رویا

  

 

   بذار اتفاق آخر واسه جفتمون بیوفته