آغوش باران

طنز-مطالب جالب -داستانهای خواندنی و دانلود

آغوش باران

طنز-مطالب جالب -داستانهای خواندنی و دانلود

هر کسی که به این سوال جواب بده، جایزه می‌گیرد!!

 یارو زبونش می‌گرفته ، می‌ره داروخونه می‌گه: آقا دیب داری؟
کارمند داروخونه می‌گه: دیب دیگه چیه؟

یارو جواب می‌ده: دیب دیگه – این ورش دیب داره ، اون ورش دیب داره.
کارمنده می‌گه: والا ما تا حالا دیب نشنیدیم – چی هست این دیب ؟!

یارو می‌گه: بابا دیب ، دیب
طرف می‌بینه نمی‌فهمه ، می‌ره به رئیس داروخونه می‌گه – اون می‌آد ‌می‌پرسه: چی می‌خوای عزیزم ؟!
یارو می‌گه: دیب!
رئیس می‌پرسه: دیب دیگه چیه؟!

یارو می‌گه: بابا دیب دیگه – این ورش دیب داره ، اون ‌ورش دیب داره.
رئیس داروخونه می‌گه: تو مطمئنی که اسمش دیبه؟!

یارو می‌گه: آره بابا – خودم دائم مصرف دارم، شما نمی‌دونید دیب چیه؟
رئیس هم هر کاری می‌کنه ، نمی‌تونه سر در بیاره و کلافه می‌شه … یکی از کارمندای داروخونه برای خود شیرینی می‌آد جلو و می‌گه: یکی از بچه‌های داروخونه مثل همین آقا زبونش می‌گیره، فکر کنم بفهمه این چی می‌خواد – اما الان شیفتش نیست.

رئیس داروخونه که خیلی مشتاق شده بود بفهمه دیب چیه ، گفت: اشکال نداره – یکی بره دنبالش، سریع برش داره بیارتش.

می‌رن اون کارمنده رو میارن – وقتی می‌رسه، از یارو می‌پرسه: چی می‌خوای؟!
یارو می‌گه: دیب!
کارمنده می‌گه: دیب؟!

یارو: آره
کارمنه می‌گه: که این ورش دیب داره ، اون ورش دیب داره؟!

یارو: آره
کارمند: داریم! چطور نفهمیدن تو چی می‌خوای؟!

همه خیلی خوشحال شدن که بالاخره فهمیدن یارو چی می‌خواد – کارمنده سریع می‌ره توی انبار و دیب رو میذاره توی یه مشمع مشکی و میاره می‌ده به یارو و اونم می‌ره پی کارش.
همه جمع می‌شن دور اون کارمند و با کنجکاوی می‌پرسن: چی می‌خواست این?!

کارمنده می‌گه: دیب!
می‌پرسن: دیب؟دیب دیگه چیه؟!
می‌گه: بابا همون که این ورش دیب داره، اون ورش دیب داره!
رئیس شاکی می‌شه و می‌گه: اینجوری فایده نداره – برو یه دونه دیب ور دار بیار ببینیم دیب چیه؟!
کارمنده می‌گه: تموم شد – آخرین دیب رو دادم به این بابا رفت!!

دوستان حالا دیب چیه؟؟؟؟؟؟

راه حل کشور ها برای پیدا کردن کلید گم شده خانه!!

راه حل کشور ها برای پیدا کردن کلید گم شده خانه!!


فرانسه
در این کشور درها معمولا قفل نیستند، بنابراین دستگیره در را می چرخانند و در را باز می کنند. بعداً ماموران یک کلید یدکی درست می کنند یا قفل را عوض می کنند.

 
آمریکا بلافاصله f.b.i

  تعداد ۱۹۴ نفر از مظنونین القاعده را دستگیر و تعدادی از ایرانیان را اخراج می کند و در بازوجویی اعضای القاعده تعدادی بمب و موشک و نارنجک و تانک نفربر و موشک ضد موشک در خانه های آنها پیدا می کنند، اما کلیدی پیدا نمی شود.
 


آلمان

  حتما یک کلید یدکی در جیب هلموت کهل است، آن را از او می گیرند.

بلژیک ابتدا مسئول مربوطه به ماموران نامه می نویسد و این خبر را می دهد، بعد موضوع طی نامهای به وزارت کشور و وزارت امور خارجه خبر داده می شود، بعد نامههایی برای پارلمان اروپا نوشته می شود. بعد از نه ماه نامه نگاری کلید خودش پیدا می شود.

انگلستان
در انگلستان هیچ وقت هیچ کلیدی گم نمی شود، مگر اینکه از دهها سال قبل در مورد آن تصمیم گرفته شده باشد.

کلمبیا
رئیس جمهور از قاچاقچیان می خواهد کلید را پس بدهند، آنها هم از او می خواهند قول بدهد دیگر درها را قفل نکنند.
 

واتیکان
پاپ از خداوند می خواهد جای کلید را نشان بدهد، بعد هم یک کلید ساز می آورند و در را باز می کنند.

ایتالیا
گم شدن در این کشور طبیعی است، بنابراین در را می شکنند و خسارت آنرا به برلوسکونی می دهند.

افغانستان
با یک توپ ۱۰۶ در را از جا می کنند و در این ماجرا تعدادی از نیروهای آمریکایی و القاعده هم به قتل می رسند.

عراق
چند ساعت منتظر می مانند تا عملیات استشهادی انجام شود، در جریان عملیات در هم باز می شود و می بینند صدام آنجا نیست.

سوئیس برای انتخاب بین باز کردن در یا باز نکردن آن رفراندوم برگزار می کنند.

روسیه
یکی از دزدهایی که وزیر شده است، با یک سنجاق در را باز می کند.

معنای سیزده جمله مهم و کلیدی پزشکان!!

    

معنای سیزده جمله مهم و کلیدی پزشکان!!

 

خوب بگید ببینم مشکلتون از کی شروع شد: یعنی من از بیماریتون چیزی نفهمیدم و ایده‌ای ندارم و امیدوارم شما خودتون سرنخی به من بدین!  

این بیماری الان خیلی شایعه:
یعنی این چندمین مریضیه که این هفته داشتم باید حتما امشب برم سراغ کتابهای پزشکی و درمورد این بیماری مطالعه کنم! 
 

 این بیماری شما باید فوری درمان بشه:
یعنی من ماه بعد قراره برم مسافرت و معالجه این بیماری خیلی ساده و سودآوره و بهتره زودتر ترتیبش رو بدم! 

خوب بگید ببینم مشکلتون از کی شروع شد:
یعنی من از بیماریتون چیزی نفهمیدم و ایده‌ای ندارم و امیدوارم شما خودتون سرنخی به من بدین 
 
 یک وقت دیگه از منشی برای آخرهای این هفته بگیر:
یعنی من امروز با دوستام دوره دارم، باید برم زودتر بزن به چاک! 
 
 هم خبرهای خوب و هم خبرهای بد براتون دارم:
یعنی خبر خوب اینه که من قراره یه ماشین جدید بخرم و خبر بد اینکه شما باید پول اونو بدین!
 

  من به این آزمایشگاه اطمینان دارم بهتره آزمایش‌هاتون را اونجا انجام بدین:
 یعنی من ۴۰ درصد از پول آزمایش بیمارانی که به اونجا معرفی می‌کنم را می‌گیرم!   
  

دارویی که براتون نوشتم داروی خیلی جدیدیه:
یعنی من دارم یه مقاله علمی‌مینویسم و میخواهم از شما مثل موش آزمایشگاهی استفاده کنم!
 

  اگه تا یک هفته دیگه خوب نشدید یه زنگ به من بزنید:
 یعنی من نمی‌دونم بیماریتون چیه شاید خود به خود تا یک هفته دیگه خوب بشه!
 

بهتره چندتا آزمایش تکمیلی هم انجام بدین:
یعنی من نفهمیدم بیماریتون چیه. شاید بچه‌های آزمایشگاه بهتون کمک کنن!
 

   فکر نمی‌کنم رفتن پیش فیزیوتراپیست فایده‌ای داشته باشه:
یعنی من از فیزیوتراپیستها نفرت دارم نرخ‌های ما رو شکستن!
 

 ممکنه یک کمی‌دردتون بیاد:
یعنی هفته پیش دو تا مریض از شدت درد زبونشون رو گاز گرفتن!
 

  فکر نمی‌کنید این همه استرس روی اعصابتون اثر گذاشته باشه: 

یعنی من فکر می‌کنم شما دیوونه هستین و امیدوارم یک روانشناس پیدا کنم که هزینه‌های درمانتون رو باهاش قسمت کن!    

خوابگاه پسران و دختران در شب قبل از امتحان

شب – خوابـگاه دخــتـران – سکـانس اول:

 (دخــتر «شبنم» نامی با چـند کتـاب در دسـتش وارد واحــد دوستش «لالـه» می شود و او را در حــال گریه می بیــنـد.)

شبنم:ِ وا!… خاک بـرسرم! چــرا داری مثــل ابـر بهـار گریـه می کـنی؟!

لالـه: خـدا منـو می کشـت این روزو نـمی دیدم. (همچـنان به گریـه ی خود ادامــه می دهـد.)

شبنم: بگـو ببـینم چی شـده؟

لالـه: چی می خواســتی بشـه؟ امروز نـتیجه ی امتـحان <آناتومی!!!> رو زدن تــو بُــرد.

منــی که از ۶ مـاه قبـلش کتابامـو خورده بــودم، مـنی که بـه امیـد ۲۰ سر جلـسه ی امتحــان نشـسته بودم، دیــدم نمــره ام . . .

!!!!

شـده ۱۹!!!!!! ( بر شـدت گریه افزوده می شــود)
شبنم: (او را در آغــوش می کشـد) عزیـزم… گـریه نـکن. می فهـممت. درد بـزرگیــه! (بغـض شبنم نیز می ترکـد) بهتـره دیگـه غصه نخـوری و خودتـو برای امتحـان فـردا آمـاده کنـی. درس سخت و حجیــمیـه. می دونی کـه؟

لالـه: (اشک هایش را آرام آرام پـاک می کنـــد) آره. می دونـم! امـا من اونقــدر سـر ماجـرای امـروز دلم خـون بـود و فقط تونـستم ۸ دور بخـونم! می فهـمی شبنم؟فقط ۸ دور… (دوبـاره صـدای گریـه اش بلـند می شود) حالا چه جــوری سرمـو جلوی نـازی و دوستـاش بلـند کنـم؟!!

شبنم: عزیزم… دیگــه گریه نکن. من و شهــره هم فقط ۷ – ۸ دور تـونســتیم بخـونیم! ببـین! از بـس گریه کردی ریـمل چشمــای قشـنگ پاک شـد! گریـه نکن دیـگه. فکـر کردن به ایـن مســائل کـه می دونـم سخــته، فایده ای نـداره و مشــکلـی رو حـل نـمی کنـه.

لالـه: نـمی دونـم. چـرا چنـد روزیـه که مثـل قدیم دلـم به درس نـمیره. مثـلاً امـروز صبــح، ساعـت ۷:۳۰بیـدار شـدم. باورت مـیشه؟!

(در همیــن حال، صـدای جیــغ و شیـون از واحـد مجـاور به گوش می رسـد. اسـترس عظیـمی وجـودِ شبنم و لالـه را در بر می گیــرد! دخـتری به نـام «فرشــته» با اضـطراب وارد اتـاق می شـود.)

شبنم: چی شـده فرشــتـه؟!

فرشــته: (با دلهــره) کمـک کنیـد… نـازی داشت واسـه بیــستمـین بـار کتــابشـو می خـوند که یـه دفعــه از حـال رفت!

شبنم: لابــد به خـودش خیلی سخــت گرفته.

فرشــته: خب، منــم ۱۹ بـار خونـدم. این طـوری نـشدم! زود باشیــد، ببـریـمش دکتــر.

(و تمــام ساکنـین آن واحـد، سراسیـمه برای یاری «نــازی» از اتـاق خارج می شـونـد. چـراغ ها خامـوش می شود.)


شـب – خوابــگاه پســران – سکــانـس دوم:

  

(در اتـاقی دو پـسر به نـام های «مهـدی» و «آرمــان» دراز کشــیده انـد. مهـدی در حال نصـب برنـامه روی لپ تـاپ و آرمـان مشغــول نوشــتـن مطالبی روی چـند برگـه است. در هـمین حـال، هم واحدی شـان، «میـثــاق» در حـالی که به موبایـلش ور می رود وارد اتــاق می شـود)

میثـــاق: مهـدی… شایـعه شـده فـردا صبــح امتـحان داریـم.

مهـدی: نـه! راســته. امتـحان پایــان تــرمه.

میثــاق: اوخ اوخ! مــن اصـلاً خبـر نـداشـتم. چقـدر زود امتـحانا شـروع شــد.

مهـدی: آره… منــم یه چنـد دقـیقه پیـش فهمـیدم. حالا چیــه مگـه؟! نگـرانی؟ مگـه تو کلاسـتون دختـر نداریـد؟!

میثــاق: مـن و نـگرانی؟ عمــراً!! (بـه آرمــان اشــاره می کنـد) وای وای نیگــاش کـن! چه خرخـونیــه این آقـا آرمـان! ببیــن از روی جـزوه های زیـر قابلمــه چه نـُـتی بـر می داره!!

آرمـــان: تـو هم یه چیزی میگــیا! ایـن برگـه های تقـلبه کـه ۱۰ دقیـقــه ی پیـش شـروع به نـوشتـنــش کردم. دختــرای کلاس مـا که مثـل دختـرای شما پایـه نیســتن. اگـه کسی بهت نـرسوند، بایــد یه قوت قلــب داشته باشی یا نـه؟ کار از محکـم کاری…

مـهدی: (همچــنان که در لپ تاپــش سیــر می کنـد) آرمــان جـون… اگه واسـت زحمـتی نیست چنـد تا برگـه واسه مـنم بنـویس. دستـت درست!

در همیـن حــال، صـدای فریـاد و هیاهـویی از واحـد مجـاور بلـند می شود. پسـری به نـام «رضـا» با خوشحـالی وسط اتـاق می پـرد)

میـثــاق: چـت شده؟ رو زمــین بنـد نیـستی!

رضــا: فرانسه همین الان دومیشم خورد!!!

مهـدی:اصلا حواسم نبود….. .!!!

و تمــام ساکنیـن آن واحـد، برای دیـدن ادامـه ی مسـابقـه به اتاق مجـاور می شتـابنـد. چراغ هـا روشــن می مانند

تفاوت عروسی رفتن دخترها و پسرها

 دو، سه هفته قبل از عروسی، دغدغه ی خاطرش اینه که : من چی بپوشم؟!
توی این مدت هر روز یا دو روز یه بار ” پرو” لباس داره…
اون دامن رو با این تاپ ست می کنه، یا اون شلوار رو با اون شال!!
ممکنه به نتایجی برسه یا نرسه! آخر سر هم می ره لباس می خره!!
بعد از اینکه لباس مورد نظر رو انتخاب کرد…حالا متناسب رنگ لباس، رنگ آرایش صورتش و تعیین می کنه…اگر هم توی این مدت قبل از مهمونی، چیزی از لوازم آرایش مثل لاک و سایه و…که رنگهاشو نداره رو تهیه می کنه…

حتی مدل مویی که اون روز می خواد داشته باشه رو تعیین می کنه…مثلا ممکنه ” شینیون” کنه یا مدل دار سشوار بکشه…!
البته سعی می کنه با رژیم غذایی سفت و سخت تناسب اندامشم حفظ بکنه…
یه رژیمی هم برای پوست صورت و بدنش می گیره..! مثل پرهیز از خوردن غذاهای گرم!
ماسک های زیادی هم می زاره، از شیر و تخم مرغ و هویج و خیار و توت فرنگی و گوجه فرنگی(اینا دستور غذا نیستا!!)گرفته تا لیمو ترش
خوب، روز موعود فرا می رسه!
ساعت ۸ صبح از خواب بیدار می شه( انگار که یه قرار مهم داره) بعد از خوردن صبحانه، می پره تو حموم،…بالاخره ساعت ۱۰ تا ۱۰:۳۰ می یاد بیرون…( البته ممکنه یه بار هم تو حموم ماسک بزاره…که تا ساعت ۱۱ در حمام تشریف داره!)
بعد از ناهار…!
لباس می پوشه می ره آرایشگاه، چون چند روز قبلش زنگ زده و وقت آرایشگاه گرفته برای ساعت ۱:۳۰ بعد از ظهر…
توی آرایشگاه کلی نظر خواهی می کنه از اینو اون که چه مدل مویی براش بهترتره، هر چی هم ژورنال آرایشگر بنده خدا داره رو می گرده آخر سر هم خود آرایشگر به داد طرف می رسه و یه مدل بهش پیشنهاد می کنه و اونم قبول می کنه!!
ساعت ۳ می رسه خونه… بعد شروع می کنه به آرایش کردن...!
بعد از پوشیدن لباس که خیلی محتاطانه صورت می گیره( که مدل موهاش خراب نشه) یه عکس یادگاری از چهره ی زیباش می گیره که بعدا به نامزد آینده اش نشون بده!!
ساعت ۸ عروسی شروع می شه…یه جوری راه می افته که نیم ساعت زودتر اونجا باشه!!

 

 


عروسی رفتن پسرها:

 


اگر دو، سه هفته قبل بهشون بگی یا دو، سه ساعت قبل هیچ فرقی نمی کنه!!
روز عروسی، ساعت ۱۲ ظهر از خواب بیدار می شه… خیلی خونسرد و ریلکس! صبحانه خورده و تمام برنامه های تلویزیون رو می بینه!
ساعت ۶ بعد از ظهر، اون هم حتما با تغییر جو خونه که همه دارن حاضر می شن یادش می افته که بعله…عروسی دعوتیم..!
بعد از خبر دار شدن انگار که برق گرفته باشنش…! می پره تو حموم…
توی حموم از هولش، صورتشم با تیغ می بره…!!( بستگی به عمق بریدن داره، ممکنه مجبور بشه با همون چسب زخم بره عروسی!)
ریش هاش زده نزده( نصف بیشترو تو صورتش جا می زاره!!)از حموم می یاد بیرون…
ساعت ۶:۳۰ بعد از ظهره…هنوز تصمیم نگرفته چه تیپی بزنه، رسمی باشه یا اسپرت…!
تازه یادش می افته که پیرهنشو که الان خیلی به اون شلوارش می یاد اتو نکرده! شلوارشم که نگاه می کنه می بینه چند روز پیش درزش پاره شده بوده و یادش رفته بوده که بگه بدوزن..!!
کلی فحش و بد و بیراه به همه می ده که چرا بهش اهمیت نمی دن و پیرهنشو تو کمد لباساش بوده رو پیدا نکردن و اتو نکردن و شلوارشو چرا از علم غیبشون استفاده نکرد که بدونن که نیاز به دوختن داره…!
خلاصه…بالاخره یه لباس مناسب با کلی هول هول کردن پیدا می کنند و می پوشه(البته اگر نیاز بود که حتما به کمد لباس پدر و بردار هم دستبرد می زنه!!)
ساعت ۸ شب عروسی شروع می شه، ساعت ۹:۳۰ شب به شام عروسی می رسه..! البته اگر از عجله ی زیادش، توی راه تصادف نکرده باشه دیر تر از این به عروسی نمی رسه!!

وقتی لپتاپ خیس می‏شود!

اگر قرار است در زندگی کامپیوتری‏تان یک فاجعه رخ دهد، این فاجعه می‏تواند ریختن آب، چای یا هر مایع دیگری بر روی لپتاپ شما باشد! این اتفاق که بر روی لپتاپ‏ها به دلیل قابل حمل بودن زیاد هم رخ می‏دهد می‏تواند در صورت عکس‏العمل اشتباه به مرگ دائمی لپتاپ نیز منجر شود! در این ترفند به معرفی راه‏کارهایی که بایستی پس از خیس شدن لپتاپ انجام دهید خواهیم پرداخت.

1. در ابتدا پیش از انجام هر کاری آرامش خود را حفظ کنید و دست و پای خود را گم نکنید. با انجام صحیح این کارها می‏توانید لپتاپ خود را نجات دهید، در نتیجه نگران نباشید.
2. در عین حالی که آرامش خود را حفظ می‏کنید سریع نیز باشد. هر ثانیه‏ای که بگذرد امکان نفوذ بیشتری از رطوبت به داخل لپتاپ وجود دارد. در نتیجه زمانی برای نشستن و افسوس خوردن وجود ندارد.
3. لپتاپ را در صورت اتصال به برق از پریز جدا کنید و هر چه وسیله جانبی نظیر ماوس، فلش دیسک و... به لپتاپ متصل است را از آن جدا کنید. همچنین اگر باتری داخل لپتاپ است، آن را نیز بیرون بیاورید.
4. بسته به میزان مایع ریخته شده روی لپتاپ بررسی کنید و تخمین بزنید مایع تا کجا نفوذ کرده است. در اکثر مواقع آب به داخل لپتاپ نفوذ نکرده و تنها تا صفحه کلید پیشروی می‏کند.
5. لپتاپ را طوری قرار دهید که از پخش شدن بیشتر مایع در درون لپتاپ جلوگیری شود (ترفندستان) و در جهت خارج شدن مایع از دستگاه باشد. به عنوان مثال آن را بر خلاف جاذبه زمین نگه دارید.
6. با استفاده از دستمال یا هر چیز دیگری که قدرت جذب بالایی داشته باشید سطح بیرونی لپتاپ را خشک کنید. شما میتوانید از دستمال آغشته به الکل نیز برای این کار استفاده کنید.
7. اگر اطمینان دارید آب به درون لپتاپ نفوذ کرده است، باید لپتاپ را باز نموده و محتویات داخلی آن را خشک کنید. برای این کار باید به دو نکته بسیار مهم دقت کنید: ابتدا این که اطمینان داشته باشید دانش فنی این کار را دارید. مبادا به جای اصلاح ابرو، چشم را کور کنید! اگر فکر می‏کنید چنین تخصصی ندارید این کار را به دست یک متخصص بسپارید و خودتان لپتاپ را باز نکنید. همچنین اگر لپتاپ شما دارای گارانتی است از باز کردن آن پرهیز کنید، چرا که این کار باعث بی‏اعتبار شدن گارانتی لپتاپ می‏شود.
8. پس از باز کردن لپتاپ و خشک نمودن سطوح سخت افزارها بهتر است که به مدت 24 ساعت لپتاپ را در محیط عاری از هر گونه گردوخاک و کثیفی و در مقابل نور آفتاب قرار دهید تا رطوبت نفوذ کرده در سخت‏افزارهای داخلی تبخیر شود. (ترفندستان)
9. اگر به آفتاب دسترسی ندارید می‏توانید از سشوار استفاده کنید، اما با احتیاط فراوان. سعی کنید از سشوار با درجه حرارت کم و از فاصله دور استفاده کنید. حالت سشوار باید خشک و بدون رطوبت باشد. همچنین می‏توانید از شوفاژ یا بخاری یا هر وسیله گرمازای دیگری با احتیاط و از فاصله دور استفاده کنید. دقت کنید بی احتیاطی در این کار می‏تواند منجر به ذوب شدن مدارهای داخلی لپتاپ شود!
10. پس از گذشت مدت زمان کافی، هنگامی که اطمینان پیدا کردید هر چه رطوبت در لپتاپ بوده خشک شده است، لپتاپ را روشن کنید. امیدواریم لپتاپ‏تان مثل روز اول کار کند!

سیندرلای ایرانی (طنز)

بزرگترین سایت تفریحی ایرانیان www.khafan.ir

 

یکی بود ، دو تا نبود ، زیر گنبد کبود که شایدم کبود نبود و آبی 

بود ، یه دختر خوشگل بی پدر مادر زندگی می کرد. اسم این

دختر خوشگله سیندرلا بود که بلا نسبت دخترای امروزی، روم به

دیوار روم به دیوار ، گلاب به روتون خیلی خوشگل بود . 

سیندرلا با نامادریش که اسمش صغرا خانم بود و ۲ تا خواهر

ناتنیاش که اسمشون زری و پری بود زندگی می کرد . بیچاره

سیندرلا از صبح که از خواب پا می شد باید کار می کرد تا آخر

شب ………. آخه صغرا خانم خیلی ظالم بود . همش می گفت

سیندرلا پارکت ها رو طی کشیدی؟ سیندرلا لوور دراپه ها رو گرد

گیری کردی؟ سیندرلا میلک شیک توت فرنگیه منو آماده کردی ؟

 

سیندرلا هم تو دلش می گفت : ای بترکی ، ذلیل مرده ی گامبو

، کارد بخوره به اون شکمت که ۲ متر تو آفسایده ، و بلند می

گفت : بعله مامی صغی ( همون صغرا خانم خودمون ) . خلاصه

الهی بمیرم برای این دختر خوشگله که بدبختیهاش یکی دو تا

نبود . …. القصه ، یه روز پسر پادشاه که خاک بر سرش شده بود

و خوشی زیر دلش زده بود ، خر شد و تصمیم گرفت که ازدواج

کنه .

 

رفت پیش مامانش و گفت مامان جونم ….. مامانش : بعله

پسر دلبندم …. شاهزاده : من زن می خوام ….. مامانش : تو

غلط می کنی پسره ی گوش دراز ، نونت کمه ، آبت کمه ؟ دیگه

زن گرفتنت چیه؟……… شاهزاده : مامان تو رو خدا ، دارم پیر

پسر می شم ، دارم مثل غنچه ی گل پرپر می شم …..مامانش

در حالی که اشکش سرازیر شده بود گفت : باشه قند عسلم ،

شیر و شکرم ، پسر گلم ، می خوای با کی مزدوج شی؟ …….

شاهزاده : هنوز نمی دونم ولی می دونم که از بی زنی دارم

می میرم …… مامانش : من از فردا سراغ می گیرم تا یه دختر

نجیب و آفتاب مهتاب ندیده و خوشگل مثل خودم برات پیدا کنم .

 

خلاصه شاهزاده دیگه خواب و خوراک نداشت . همش منتظر بود

تا مامانش یه دختر با کمالات و تحصیل کرده و امروزی براش گیر

بیاره. یه روز مامانش گفت : کوچولوی عزیز مامان ، من تمام

دخترای شهر رو دعوت کردم خونمون، از هر کدوم که خوشت

اومد بگو تا با پس گردنی برات بگیرمش ، شاهزاده گفت : چرا با

پس گردنی؟ مامانش گفت : الاغ ، چرا نمی فهمی ، برای اینکه

مهریه بهش ندی، پس آخه تو کی می خوای آدم بشی ؟ روز

مهمونی فرا رسید ، سیندرلا و زری و پری هم دعوت شده

بودند .

 

زری و پری هزار ماشاالله ، هزار الله اکبر ، بزنم به تخته ،

شده بودند مثل ۲ تا بچه میمون ، اما سیندرلا ، وای چی بگم

براتون شده بود یه تیکه ماه ، اصلا” ماه کیلویی چنده ، شده بود

ونوس شایدم …( مگه من فضولم ، اصلا” به ما چه شبیه چی

شده بود ) . صغرا خانم حسود چشم در اومده سیندرلا رو با

خودش نبرد ، سیندرلا کنار شومینه نشست و قهوه ی تلخ

نوشید و آه کشید و اشک ریخت . یهو دید یه فرشته ی تپل مپل

با ۲ تا بال لنگه به لنگه ، با یه دماغ سلطنتی و چشمای لوچ

جلوی روش ظاهر شد ….سیندرلا گفت : سلام……. فرشته :

گیریم علیک .

 

حالا آبغوره می گیری واسه من ؟ …… سیندرلا :

نه واسه خودم می گیرم …….فرشته : بیجا می کنی ، پاشو

ببینم ، من اومدم که آرزوهات رو بر آورده کنم ، زود باش آرزو کن

…… سیندرلا : آرزو می کنم که به مهمونیه شاهزاده برم ……

فرشته : خوب برو ، به درک ، کی جلوی راهتو گرفته دختره ی

پررو ؟ راه بازه جاده درازه…….. سیندرلا : چشم میرم ،

خداحافظ …… فرشته : خداحافظ …. سیندرلا پا شد ، می

خواست راه بیفته . زنگ زد به آژانس ، ولی آژانس ماشین

نداشت .

 

زنگ زد به تاکسی تلفنی ولی اونجا هم ماشین نبود .

زنگ زد پیک موتوری گفت : آقا موتور دارید؟ یارو گفت : نه نداریم.

سیندرلا نا امید گوشی رو گذاشت و به فرشته گفت ؟ هی

میگی برو برو ، آخه من چه جوری برم؟ فرشته گفت : ای به

خشکی شانس ، یه امشب می خواستم استراحت کنم که نشد

، پاشوبیا ببینم چه مرگته !!!! بلاخره یه خاکی تو سرمون می

ریزیم . با هم رفتند تو انباری ، اونجا یدونه کدو حلوایی بود ،

فرشته گفت بیا سوار این شو برو ، سیندرلا گفت : این بی

کلاسه ، من آبروم می ره اگه سوار این بشم . فرشته گفت :

خوب پس بیا سوار من شو !!! سیندرلا گفت : یه آناناس

اونجاست فرشته جون ، به دردت می خوره؟ …. فرشته : بعله

می خوره …..سیندرلا : پس مبارکه انشاالله . خلاصه فرشته

چوب جادوگریش و رو هوا چرخوند و کوبید فرق سر آناناس و

گفت : یالا یالا تبدیل شو به پرشیا.

 

 بیچاره آناناس که ضربه مغزی

شده بود از ترسش تبدیل شد به یه پرشیای نقره ای. فرشته به

سیندرلا گفت : رانندگی بلدی؟ گواهینامه داری؟……. سیندرلا :

نه ندارم …….. فرشته : بمیری تو ، چرا نداری؟….. سیندرلا :

شهرک آزمایش شلوغ بود نرفتم امتحان بدم…… فرشته : ای

خاک بر اون سرت ، حالا مجبورم برات راننده استخدام کنم.

فرشته با عصاش زد تو کله ی یه سوسک بدبخت که رو دیوار

نشسته بودو داشت با افسوس به پرشیا نگاه می کرد .

سوسکه تبدیل شد به یه پسر بدقیافه ، مثل پسرای امروزی .

سیندرلا گفت : من با این ته دیگ سوخته جایی

نمیرم…..فرشته : چرا نمیری؟…….. سیندرلا : آبروم می ره…….

فرشته : همینه که هست ، نمی تونم که رت باتلر رو برات

بیارم ……. سیندرلا : پس حداقل به این گاگول بگو یه ژل به

موهاش بزنه . خلاصه گاگول ژل زد به موهاش و با هر بدبختی

بود حرکت کردند سمت خونه ی پادشاه. وقتی رسیدند اونجا

دیدیند وای چه خبره !!!!! شکیرا اومده بود اونجا داشت آواز می

خوند ، جنیفر لوپز داشت مخ پدر پادشاه رو تیلیت می کرد . زری

و پری هم جوگیر شده بودند و داشتند تکنو می زدند . صغرا خانم

هم داشت رو مخ اصغر آقا بقال راه می رفت (آخه بی چاره صغرا

خانم از بی شوهری کپک زده بود ) خلاصه تو این هاگیر واگیر

شاهزاده چشمش به سیندرلا افتاد و یه دل نه صد دل عاشقش

شد .

 

سیندرلا هم که دید تنور داغه چسبوند و با عشوه به

شاهزاده نگاه کرد و با ناز و ادا اطوار گفت : شاهزاده ی ملوسم

منو می گیری ؟……. شاهزاده : اول بگو شماره پات چنده ؟……..

سیندرلا : ۳۷ ……. شاهزاده در حالی که چشماش از خوشحالی

برق می زد گفت : آره می گیرمت ، من همیشه آرزو داشتم

شماره ی پای زنم ۳۷ باشه. خلاصه عزیزان من شاهزاده

سیندرلا رو در آغوش کشید و به مهمونا گفت : ای ملت همیشه

آن لاین ، من و سیندرلا می خواهیم با هم ازدواج کنیم ، به هیچ

خری هم ربط نداره . همه گفتند مبارکه

 

همه گفتند مبارکه و بعد هم یک صدا

خوندند : گل به سر عروس یالا … داماد و ببوس یالا … سیندرلا

هم در کمال وقاحت شاهزاده رو بوسید و قند تو دلش آب شد

( بعد هم مرض قند گرفت و سالها بعد سکته کرد و مرد) سپس

با هم ازدواج کردند و سالهای سال به کوریه چشم زری و پری و

صغرا خانم ، به خوبی و خوشی در کنار هم زندگی کردند و

شونصد تا بچه به دنیا آوردند

گاف های گزارشگران ورزشی صدا و سیما

 زمان هایی که از گزارش برخی گزارشگران پرمدعای مسابقات ورزشی به ستوه می آیید ، خواندن گزارشی از گاف های برخی از آنها می تواند مسکن خوبی برای اعصابتان باشد!

ماهنامه سینمایی «۲۴» گروه مجلات همشهری ، در شماره تیر ماه خود پرونده ای راجع به پخش مسابقات فوتبال در تولویزیون دارد و در آن ، گزارشی از گاف های برخی گزارشگران دارد که در پی می آید :‌

طبقه‌بندی گاف‌های گزارشگران فوتبال می‌تواند بهانه‌ای باشد برای مرور گزیده‌ای از یک فهرست طولانی که تا تلویزیون فوتبال پخش می‌کند به تعدادش اضافه می‌شود. با این حساب می‌شود گفت گزارشگرهای ما سوتی می‌دهند، چون:
 

 ۱٫ هول می‌شوند، بنابراین: در مراسم تقدیر از عرب براقی – پیشکسوت داوری کشور- بعد از بازی سپاهان و ذوب‌آهن، گزارشگر خودش را به او می‌رساند و می‌گوید: «بینندگان عزیز، در خدمت زنده‌یاد عرب براقی هستیم».

 در ابتدای بازی پرسپولیس و بایرن مونیخ گزارشگر شعار نمایش‌داده‌شده در تصویر را این‌طور می‌خواند: «استفاده‌ی صلح‌آمیز از سلاح هسته‌ای حق مسلم مردم ایران است».

۲٫ قاطی می‌کنند، بنابراین:

 گزارشگر بازی استقلال و سپاهان می‌گوید: «وزش باران و بارش باد امکان برگزاری یه بازی زیبا رو از بین برده».

 وقتی در دربی تهران توپ به تیر دروازه می‌خورد، گزارشگر می‌گوید: «تیپو به تور می‌زنن».

 موقع تعویض یک بازیکن در لیگ برتر گزارشگر اعلام می‌کند: «بله، حالا آماده می‌شه برای ورود به زمان».

 گز ارشگر بازی ایران-عربستان به محمد خاکپور می‌گوید: «محمدْ…خاکپور».

۳٫ با زبان فارسی دچار مشکل می‌شوند، بنابراین:

 در دربی پایتخت، گزارشگر در وصف دروازه‌بان‌های سابق دو تیم می‌گوید: «عابدزاده و بابایی دروازه‌بان‌های تیم‌های خودشون بودن و حالا هم مربی دروازه‌بان‌های تیم‌های خودشون هستن».

 در بازی پرسپولیس با پلی‌اکریل اصفهان وقتی مهدوی‌کیا با سر برای پرسپولیس گل می‌زند، گزارشگر می‌گوید: «این گل بی‌شباهت به گل استیلی به آمریکا بود… یا نبود… حالا همکارانم اشاره می‌کنن که نبود».

۴٫ اطلاعات عمومی ضعیفی دارند، بنابراین:

 وقتی در یکی از بازی‌های تیم مراکش در جام جهانی ۹۸ نام بازیکن این تیم به همراه پرچم قرمزرنگ مراکش روی صفحه‌ی تلویزیون حک می‌شود، گزارشگر با هیجان فریاد می‌زند: «بله، نفهمیدیم چی شد اما در هر صورت داور بازیکن مراکش رو اخراج کرد».

 وقتی در جام ملت‌های اروپای ۱۹۹۲ مربی دانمارک دست به تعویض می‌زند و نام بازیکن تازه‌وارد و بازیکن تعویضی به همراه اسم کشور (DENMARK ) روی صفحه نمایش داده می‌شود، گزارشگر می‌گوید: «…. و به‌جای او «دِن مارک» وارد زمین می‌شه».

 گزارشگر یکی از بازی‌های اتریش (به انگلیسی Austria) در جام ملت‌های اروپا تا پایان بازی این تیم را «استرالیا» خطاب می‌کند.

 وقتی چلسی گل می‌زند، گزارشگر می‌گوید: «بدون شک الان مردم شهر چلسی خیلی خوشحال هستن». باشگاه چلسی متعلق به شهر لندن است.

۵٫ اطلاعات فوتبالی ضعیفی  دارند، بنابراین:

 در یکی از بازی‌های لیگ اسپانیا – که در پخش تلویزیونی‌شان، آمار شوت‌های درچارچوب با علامت «/»  از کل شوت‌ها جدا می‌شود- وقتی گزارشگر برای بار دوم عدد ۷/۳ را می‌بیند، می‌گوید: «و باز هم اعداد ممیزدار. معلوم نیست که منظور تلویزیون اسپانیا از این اعداد چی هست».

 در مرور جدول لیگ هلند، گزارشگر، آیندهوون و آژاکس را تیم‌های پی‌اس‌وی و ای‌جی‌ایکس خطاب می‌کند.

 در جام ملت‌های اروپای ۹۶ (کمی بعد از جایگزینی قانون تفاضل گل با قانون نتیجه‌ی بازی‌ روبه‌رو)، گزارشگر آخرین بازی مقدماتی ایتالیا از ابتدای بازی اعلام می‌کند که یک تساوی، ایتالیا را به دور بعدی می‌برد. بازی مساوی می‌شود و گزارشگر خبر صعود ایتالیا را می‌دهد اما بعد از چند دقیقه می‌گوید: «ولی نمی‌دونم چرا بازیکنای ایتالیا ناراحتن و بازیکنای چک توی اون‌یکی ورزشگاه دارن خوشحالی می‌کنن».

۶٫ موقع گزارش، حواسشان جای دیگری است  بنابراین:

  وقتی در دقایق پایانی بازی برزیل و هلند در جام جهانی ۹۸ داور به نشانه‌ی خطا سوت می‌زند، گزارشگر می‌گوید: «و این هم سوت پایان بازی». بعد به امید این‌که داور خیلی زود خاتمه‌ی بازی را اعلام کند یک دقیقه‌ای سکوت می‌کند و وقتی خبری نمی‌شود اینطور ادامه می‌دهد: «حالا رونالدو صاحب توپ می‌شه».

 وقتی در یکی از بازی‌های باشگاه‌های اسپانیا، رئال مادرید گل دوم بازی را می‌زند، گزارشگر می‌گوید: «توی دروازه. حالا نمی‌دونم بازی ۱-۱ شد یا ۲-۰».

 در جام جهانی ۲۰۰۲، گزارشگر تصویر آهسته‌ی گل دوم ترکیه را گل سوم اعلام می‌کند.

۷٫  فوتبال را در تلویزیون ما گزارش می‌کنند، بنابراین:

 وقتی کریم باقری، بازیکن آرمینا بیله‌فلد پشت یک ضربه‌ی ایستگاهی می‌ایستد، گزارشگر شوت او را استثنایی لقب می‌دهد و وقتی می‌بیند که در تلویزیون ما باقری هنوز دست به کمر پشت توپ ایستاده است، می‌گوید: «البته این ضربه لحظاتی بعد زده شد».

 در مراسم اهدای جوایز فینال جام جهانی ۲۰۰۶، گزارشگر می‌گوید: «حالا کاناوارو جام رو می‌گیره….» و وقتی تصویر قطع می‌شود، با خنده ادامه می‌دهد: «… و لابد بالای سر می‌بره».

۸٫ برای رسیدن به سبک شخصی تقلا می‌کنند، بنابراین:
  گزارشگر دربی پایتخت می‌گوید:  «باز شاهدیم که صندلی‌های بی‌گناه ورزشگاه به زمین پرت می‌شه» و همینطور « علیرضا محمد بازی جوانمردانه می‌کنه. آفرین علیرضا محمد، آفرین. واقعا یک بار دیگه  باصراحت می‌گم: آفرین علیرضا محمد».

 گزارشگر بازی دوستانه‌ی تیم ملی با زامبیا می‌گوید: «حالا توپ در اختیار سبزقامتان زامبیا قرار داره».
 

و این جمله که: «از چهار دقیقه وقت تلف‌شده سه دقیقه تلف شد».

تفاوت زن در آمریکا ، ایران و عربستان

 اگر یک زن سیگار بکشددر امریکا به او می گویند :زنیکه سیگاری
در ایران به او می گویند : زنیکه معتاد
فاحشه خیابانی لجن
و در عربستان او را سنگسار می کنند

اگر یک زن برای برابری حقوق زن و مرد تلاش کند
در امریکا به او می گویند : فمنیست
در ایران به او می گویند :تهمینه میلانی
و در عربستان او را سنگسار می کنند

اگر یک زن مورد ***** قرار بگیرد
در امریکا او را به آسایشگاه روانی می برند تا او را به زندگی اجتماعی باز گردانند
در ایران او را به آسایشگاه روانی می برند و او در آنجا خودکشی می کند
و در عربستان او را سنگسار می کنند


اگر جسد زنی در یکی از میدان های شهر و درون یک کیسه پلاستیکی پیدا شود:
در امریکا : احتمالاً او یک زن خیابانی و بی خانمان بوده.
در ایران:احتمالاً شوهر غیرتی اش او را کشته
در عربستان: صد در صد بر اثر جراحات وارده ناشی از
سنگسار به قتل رسیده است!

زنان در امریکا اجازه دارند در پزشکی ، حقوق ، مهندسی و … تحصیل نمایند.
در ایران اجازه دارند در پزشکی ، حقوق ، مهندسی و …. به شرط تفکیک جنسیتی تحصیل نمایند
در عربستان اجازه دارند از بین بی سوادی و سنگسار یکی را برگزینند!

مادر:
در امریکا: مادر و پدر مسئول نگه داری و تربیت و بزرگ کردن فرزندان هستند.
در ایران: مادر مسئول نگه داری و تربیت و بزرگ کردن فرزندان است.
در عربستان:فرقی نمی کند که مادر مسئول چیست چون در هر صورت سنگسار می گردد.

اگر زنی بخواهد از شوهرش جدا شود:
در امریکا:درخواست طلاق می دهد و نیمی از سرمایه شوهرش به او میرسد( زمان بین درخواست طلاق و اتمام مراحل قانونی:دو هفته)
در ایران:در خواست طلاق می دهد و در صورتی که هیچ ادعایی نسبت به
نفقه و مهریه نداشته باشد میتواند از همسرش جدا گردد(زمان بین درخواست طلاق و اتمام مراحل قانونی: ۱۴ الی ۱۵ سال!)
در عربستان:درخواست طلاق میدهد و شوهرش اجازه دارد او را سنگسار کند

یک دختر ۱۸ ساله:
در امریکا نیازی به اجازه کسی برای انجام کارهایش ندارد.
در ایران تنها برای دست شویی رفتن و تنفس نیازی به اجازه کسی ندارد!
در عربستان اصولاً هیچ اجازه ای ندارد!!!

تبریک میگم شما پدر شدید.بچتون یه دختره
در امریکا:Oh God Thanks
در ایران: خاک بر سرت حلیمه! بازم دختر زاییدی؟!؟!
در عربستان: نعم؟البنت؟ لا لا لا! أنا بد بخت! سنک سار یا زنده فی القبر هذه الدختر!

زنی به شوهرش خیانت کرد….
در امریکا: طلاق ….
در ایران: فحش، کتک ، اسید ، چاقو ، قتل ناموسی…..
در عربستان: به دلیل دلخراش بودن صحنه ها از بیان آن عاجزیم

گلچین طنز

سطل آشغال :
وسیله ای ا ست موجود در خیابان ها جهت ریختن زباله در اطراف آنها ! 

  

مدرک تحصیلی : کاغذی مستطیل شکل، در ابعاد مختلف که بسته به مقطع ، قیمتش فرق می کند ! 

 

 اوراقچی : تنها موجودی که زنها را بهترین رانندگان دنیا میداند ! 

 

 حراج : اصطلاحی است که در آن به قیمت اصلی کالا درصدی اضافه کرده و با ماژیک قرمزروی آن خط زده و قیمت اصلی کالا را در زیرش درج می کنند …!  

 

رئیس : فردی که وقتی شما دیر به سر کار می روید خیلی زود می آید و زمانی که شما زود به اداره می روید یا دیر می آید و یا مرخصی است …! 

 

 بزرگراه : نوعی پیست رالی به همراه یادگیری به روز ترین فحش های ۲۰۱۰ ! 

 

 شب امتحان : شب التماس به درگاه خداوند ! شب توبه ! البته مجموعه برگه های کمک آموزشی (تقلب) هم بد نیست  

 

تحقیق : Copy & Pasteکردن مقالات اینترنتی ! بیرون هم که پروژه میفروشن … ۲۰ تا ۳۰ هزار تومن هلو ! 

 

 گارانتی : یک اسم صرفا زیبا و خوش تلفظ که تنها کابرد آن در هنگام خرید است ! وقتی هم میبری  

 

میگن : تعویض که نداریم روی اون جای انگشت دست خورده هست ! بعد از ۳۸۹۲۶۴۹۸۲۶۴۳۲ بار التماس میگن اوکی تعمیرش میکنیم ! این قطعه رو ۸۹۳۶۲۴۹۳۸۲۶۴۹۳۲۸۶۴ روز دیگه میتونید تحویل بگیرید !  

 

بیمه عمر : قراردادی که شما را در تمام عمر فقیر نگه داشته تا شما پولدار مرده و مراسم کفن و دفنتان آبرومندانه برگزار شود ! 

 

 قبولی در دانشگاه : نتیجه ای است در کمال عدالت و انصاف که هیچ ربطی به رتبه کسب شده توسط شما و تلاشتان ندارد ! 

 

 سریال : فیلمی است چند قسمتی، که روش مصرف مواد مخدر و آخرین شیوه های دزدی را به شما آموزش می دهد …!  

 

تلفن همراه : وسیله ای ۴ کاره جهت کلاس گذاشتن، آهنگ گوش کردن ، عکس و فیلم گرفتن و نهایتا مخ زنی ! 

 

 گرانی : واژه ای است زاده توهم غربیان که در ایران تاکنون مشاهده نشده است !!!  

 

مترو : سونای بخار عمومی و متحر ک با بوی زیبای عرق نعناع عرق گلاب ! عرق جوراب ، عرق گربه مرده ، عرق ماهی سفید ، عرق بوی دهن وزغ و …!!! سر بر میگردونی میبینی یکی هم شبیه گودزیلا تو دهنت وایساده و بر و بر داره نگات میکنه !!! بوی وزغ همچنان ادامه دارد …  

 

عذرخواهی : از مد افتاده است و بجای استفاده از کلمات معذرت میخوام ، ببخشید ، متاسفم از کلمه های :حالا بی خیال شو ، خیلی خب بابا ، ای بابا خب بابا ، خودتو لوس نکن ! و … استفاده می شود! 

 

 خودپرداز : دستگاهی است که همیشه خدا باید برای رسیدن به آن در صف ایستاد و اگر صفی در کار نباشد ۹۷/۴۵ درصد اوقات خراب است ! اونجاهایی هم که ظاهرا سالمه و خلوت میری کارتت رو میذاری یهو میبینی کارتت رو قورت داد ! 

 

 شناسنامه یا کارت ملی : دفترچه و کارتی که هرکدام از آنها بدون دیگری فاقد ارزش بوده و حتما جفتشان لازم هستند ! اگر کارت ملی بدی شناسنامه میخوان شناسنامه بدی کارت ملی میخوان جدیدا هر دو رو با هم بدی گواهینامه میخوان گواهینامه بدی میگن پس کارت ملی کو؟ کارت ملی و گواهینامه باهم بدی میگن شناسنامه کو؟ هر سه تا رو باهم بدی میگن کارت پایان خدمت کو … !!!؟  

 

ایرانسل : خط تلفنی است جهت ایجاد مزاحمت و سر به سر دوست و آشنا گذاشتن ! برای کلاه برداران بسیار کاربرد دارد !  

 

 از پذیرفتن خانم های بد حجاب معذوریم ! : تابلویی که در همه جا نصب شده، جهت خنده و عوض کردن روحیه ی مردم !