می گویند مردی روستایی با چند
الاغش
وارد شهر شد. هنگامی که کارش
تمام
شد و خواست به روستا بازگردد، الاغ
ها
را سرشماری کرد
|
|
بله درست شنیدید!
دیروز با همشهری جوان یک مصاحبه تلفنی داشتم
نمیدونستم اینقدر معروف شدم که رو موبایلم زنگ بزنن!
البته خیلی طولانی نبود... خب این هم متن کامل مصاحبه تلفنی یک زن ذلیل با همشهری جوان!
دیریرینگگگگ....دیریریرینگگگگ (تلفن داره زنگ میخوره و من با خودم میگم یعنی کی میتونه باشه این موقع روز؟!)
زذ: بله؟
همشهری جوان: سلام آقا (خیلی هم پرانرژی و قبراق!)
زذ: سلام خانم بفرمایید
ادامه مطلب ...اول از همه بندهای این منشور:
· هر بازیکنی فحش خواهر مادر به بازیکن دیگر یا تماشاگر بدهد مشمول بند خاطیان فحش خاله شده و می بایست در عوض و جهت تنبه هر چه بیشتر، به وی فحش عمه داده شود.
· هر بازیکنی که با مربی خودش درگیر شود و او را ضرب و جرح کند مشمول بند مربوط به مربیان بی عرضه شده و از هر گونه عقوبتی معاف می باشد. در عوض مربی بی عرضه ای که از بازیکن خود کتک خورده است بین یک تا سه فصل از همراهی تیمش محروم خواهد بود.
· هر داوری که از وی اشتباه عمد فاحشی سر بزند مشمول بند داوران حمایت شده می شود و مسئول کمیته داوران می بایست در یک مصاحبه علنی ضمن حمایت از وی، اشتباه رخ داده شده را به مربی، بازیکن، زمین، تماشاگر و یا هر عامل دیگری به غیر از داور خاطی نسبت دهد.
ادامه مطلب ...مثلث بحران
مردان قبلیه سرخ پوست از رییس جدید می پرسن: «آیا
زمستان سختی در پیش است؟»
رییس جوان قبیله که هیچ تجربه ای در این زمینه نداشت،
جواب میده «برید هیزم تهیه کنید» بعد میره به سازمان
هواشناسی کشور زنگ میزنه: «آقا امسال زمستون
سردی در پیشه؟»
ادامه مطلب ...
یه پسر خوب امضا گواهی نامه اش خشک نشده به رانندگی خانوم ها گیر نمیده.
یه پسر خوب کمتر با این جمله مواجه می شود: دسترسی شما به این سایت مقدور نمی باشد.
یه پسر خوب پشت چراغ قرمز با دیدن یه خانوم ردیف چشماش مثله چراغهای فولکس نمیزنه بیرون
یه پسر خوب روزی چند باربه سازنندگان یاهو مسنجر لعنت می فرسته
یه پسر خوب سر کلاس تا شعاع سه متری هیچ خانومی نمیشینه
یه پسر خوب وقت برگشتن به خونه ماشینش بوی ادکلن زنونه نمیده
یه خانمی با ماشین خودش تو جاده داشت رانندگی میکرد
یه آقایی هم داشت با ماشین خودش تو همون جاده تو باند مخالف رانندگی میکرد
ادامه مطلب ...
خدایـــا دلــــــم بـــاز امشب گــــــرفته.!!
بیــــــا تا کمی با تـــو صـــــحبت کنـــم...
ادامه مطلب ...
شاید آن روز که سهراب نوشت زندگی اجباری است
دلش از غصه حزین بود و غمین
حال من می گو یم
زندگی یک در و دروازه و دیوار که نیست
که نشد بال زدو پرواز کرد
زندگی اجبار نیست
زندگی بال و پری دارد و مهربان تر از مهتاب است
تو عبور خواهی کرد
از همان پنجره ها
با همان بال و پر پروانه
به همان زیبایی
به همان آسانی
زندگی صندوقچه ی اصرار پرستو ها نیست
زندگی آسان است
بی نهایت باید شد تا آن را یا فت
زندگی ساده تر از امواج است
پس بیا تا بپریم
وتا شبنم آرامش صبح
تا صدای پر مرغان اقاقی بال و پر باز کنیم
تا توانیم که ازاول آغاز کنیم و تا نهایت برویم